۳۱ نتیجه برای مدیریت دانش
دوره ۱، شماره ۴ - ( ۹-۱۳۹۰ )
چکیده
هدف این پژوهش ارائه مدلی مبتنی بر سیستمهای استنتاج فازی برای ارزیابی توانمندسازهای مدیریت دانش بودهاست. نخست مدل اولیه تحقیق براساس مطالعه و بررسی ادبیات تحقیق تدوین شد. در مرحله بعدی، این پیشمدل در اختیار خبرگان قرار گرفت و پس از اعمال اصلاحات مبتنی بر اجماع نظر خبرگان و تکنیک دلفی فازی، مؤلفهها و شاخصهای مدل پژوهش نهایی شد. فرهنگ، ساختار، فناوری اطلاعات و رهبری بهعنوان ابعاد توانمندسازها در نظر گرفته شدند. سپس برای گردآوری اطلاعات و استخراج قوانین سیستم استنتاج فازی- که مبتنی بر دانش و تجربیات خبرگان است- با آنها مصاحبه شد. با مقادیر بهدست آمده از سیستمهای استنتاج فازی طراحیشده، بررسی و ارزیابی وضعیت توانمندسازهای مدیریت دانش سازمان مورد نظر امکانپذیر خواهد بود. پس از طراحی و اعتبارسنجی سیستم برای اندازهگیری شاخصها و توانمندسازهای مدیریت دانش (ورودیهای سیستم استنتاج فازی) در بانک پاسارگاد، از پرسشنامه استفاده شد. در مورد این بانک، خروجی سیستم نشاندهنده آن است که وضعیت توانمندسازهای فرهنگ، ساختار سازمانی و رهبری در سطح متوسط و توانمندساز فناوری اطلاعات در سطح بهنسبت بالایی قرار دارند. براساس این نتایج، وضعیت توانمندسازهای مدیریت دانش در بانک پاسارگاد، متوسط ارزیابی شد. درنهایت پیشنهادهاییبرای بهبود وضعیت کنونی بانک ارائه شد. با توجه به مطالعات صورت گرفته در مورد پیشینه تحقیق، استفاده از ابزار قدرتمند سیستمهای استنتاج فازی برای ارزیابی توانمندسازهای مدیریت دانش و هم چنین ارزیابی توانمندسازهای مدیریت دانش در حوزه بانکی، از نوآوریهای این پژوهش هستند.
عشرت شفاعت، مهدی شامی زنجانی، نازنین پیله وری سلماسی،
دوره ۱، شماره ۴ - ( ۹-۱۳۹۰ )
چکیده
هدف اصلی این پژوهش، ارائه مدلی مبتنی بر سیستم های استنتاج فازی برای ارزیابی توانمندسازهای مدیریت دانش و استفاده از آن برای بررسی وضعیت بانک پاسارگاد می باشد. در ابتدا، مدل اولیه تحقیق بر اساس مطالعه و بررسی ادبیات تحقیق تدوین گردید. در گام بعدی، مدل تدوین شده در اختیار خبرگان قرار گرفته و پس از اعمال اصلاحات مبتنی بر اجماع نظر خبرگان و تکنیک دلفی فازی، مؤلفه ها و شاخص های مدل پژوهش نهایی شد. در این مدل، فرهنگ، ساختار، فناوری اطلاعات و رهبری به عنوان ابعاد توانمندساز مدیریت دانش در نظر گرفته شدند. سپس جهت گردآوری اطلاعات و استخراج قوانین سیستم استنتاج فازی که مبتنی بر دانش و تجربیات خبرگان است، مصاحبه هایی نیمه ساخت یافته انجام شد. پس از طراحی و اعتبار سنجی سیستم، جهت گردآوری داده های مورد نیاز برای اندازهگیری توانمندسازهای مدیریت دانش (ورودیهای سیستم استنتاج فازی) در بانک پاسارگاد، از پرسشنامه استفاده شد. خروجی سیستم نشان دهنده آن است که در بانک پاسارگاد، عوامل توانمندساز "فرهنگ"، "ساختار سازمانی" و "رهبری" در سطح متوسط و عامل توانمندساز "فناوری اطلاعات" در سطح نسبتاً بالایی قرار دارد. همچنین در مجموع، وضعیت توانمندسازهای مدیریت دانش در بانک پاسارگاد، متوسط ارزیابی شد. طراحی و استفاده از سیستمهای استنتاج فازی جهت ارزیابی توانمندسازهای مدیریت دانش و همچنین ارزیابی توانمندسازهای مدیریت دانش در یکی از بانک های کشور را می توان از نوآوری های این پژوهش دانست.
علی شیرازی، علیرضا امینی،
دوره ۲، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۱ )
چکیده
هدف: هدف این مقاله ارائه و آزمون مدلی برای درک بهتر نسبت به پیامدهای ابعاد سهگانه فشارهای نهادی(اجباری، هنجاری و تقلیدی)و فرهنگ سازمانی(فرهنگ کنترلمدار و انعطافپذیر محور) بر بهرهبرداری و گسترش مدیریت دانش است.
رویکرد روششناختی: تحقیق حاضر از نوع تحقیقات توصیفی بوده تا روابط بین متغیرها را بررسی کند. برای گردآوری دادهها، پرسشنامهای (با ضریب آلفای کرونباخ = ۹۴۹/۰) میان نمونه۱۷۸ نفری از کارکنان سه شعبه مرکزی شرکت برق منطقهای مشهد به صورت تصادفی توزیع شد. برای آزمون فرضیهها نیز از معادلات ساختاری با استفاده از روش تخمین حداکثر درستنمایی استفاده شد.
یافتههای تحقیق: فشارهای نهادی ادراک شده بر گسترش و بهرهبرداری از مدیریت دانش اثرگذار است و فرهنگ سازمانی این رابطه را میانجیگری میکند. بنابراین در بهرهبرداری از مدیریت دانش باید آثار فشارهای نهادی و نقش فرهنگ سازمانی مورد توجه قرار گیرد.
تازگی و نوآوری تحقیق: مطالعه مدلی مفهومی و جامع با تأکید بر متغیرهای اثرگذار زیربنایی در درون سازمان با عنوان فرهنگ و بیرون سازمان با عنوان فشارهای نهادی و بررسی نقش توأمان این متغیرها در راستای بهره برداری از سازوکار مدیریت دانش در سازمان، بینشهای جدیدی را برای مدیران و محققان سازمان فراهم میکند که این تحقیق به تبیین آن پرداخته است.
واژههای کلیدی: مدیریت دانش، فشارهای نهادی، فرهنگ سازمانی.
مهرداد مدهوشی، وحید نورنژاد ونوش،
دوره ۳، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۲ )
چکیده
امروزه توانمندسازی به عنوان یکی از ابزارهای سودمند ارتقای کیفی کارکنان و افزایش اثربخشی سازمانی تلقی میشود. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر توانمندسازهای مدیریت دانش بر توانمندی کارکنان بهواسطه متغیر فرآیند مدیریت دانش از دیدگاه مدیران شرکتهای کوچک و متوسط شرق استان مازندران میباشد. جامعه آماری پژوهش، شرکتهای کوچک و متوسط شرق استان مازندران که دارای سابقه بیش از ۴۲ ماه فعالیت و شامل ۳۰۷ شرکت میباشند. در نهایت نتایج روش آماری معادلات ساختاری نشان داد که در شرکتهای کوچک و متوسط شرق استان مازندران میزان تأثیر مستقیم توانمندسازهای مدیریت دانش بر توانمندی کارکنان و تأثیر غیرمستقیم آن بهواسطه فرآیند مدیریت دانش معنادار میباشد؛ همچنین فرآیند مدیریت دانش بر توانمندی کارکنان و توانمندسازهای مدیریت دانش بر فرآیند مدیریت دانش تأثیر مستقیم و معنادار دارند.
نتایج این پژوهش نقش فرآیند مدیریت دانش در اثرگذاری توانمندسازهای مدیریت دانش بر توانمندی کارکنان شرکتهای کوچک و متوسط را نمایان میسازد.
بابک تیمورپور، رضوان امیری اقطاعی،
دوره ۴، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۳ )
چکیده
امروزه مشتری به عنوان مهمترین منبع دانش برای سازمانها شناخته شده است. مزیت رقابتی پیش از این با نوآوری در محصول و ایجاد نام تجاری حاصل میشد، اما در قرن بیستویکم که سازمانها با تعاملات بیشتری هستند، ایجاد مزیت رقابتی بوسیله جمعآوری اطلاعات مشتری به دست میآید.
در این مقاله با هدف تدوین یک مدل ساختاری با استفاده از روش مدلسازی ساختاری تفسیری، جمعآوری نظر خبرگان از راه پرسشنامه و تحلیل مقایسهای دادهها، درمجموع ۲۵ عامل مهم و مؤثر بر فرآیند پیادهسازی مدیریت دانش مشتری در بانک شناسایی شد. تحلیل مدل ساختاری نشان داد که متغیرهای تعهد مدیریت ارشد، مجموعه مدیران میانی، فرهنگ سازمانی، منابع مالی و فناوری اطلاعات در دسته متغیرهای مستقل قرار میگیرند و دارای قدرت هدایت بالا ولی شدت وابستگی پایین هستند و همانند سنگ زیربنای مدل عمل میکنند و برای شروع کارکرد سیستم باید در مرحله اول روی آنها تأکید کرد. سایر متغیرها از نوع متغیرهای متصل هستند که دارای قدرت هدایت و وابستگی بالا هستند و هر نوع تغییر در آنان میتواند سیستم را تحت تأثیر قرار دهد. نتیجه نهایی از ارتباطات عوامل در مدل بیانگر این است که پیادهسازی فرآیند مدیریت دانش مشتری در رسیدن به عواملی مانند رضایت مشتری، افزایش کیفیت خدمات و نگهداشت مشتری به عنوان دارایی و در نهایت کسب مزیت رقابتی، مؤثر است.
رضا نجاری، عادل آذر، فریدون احمدی، حمیدرضا جلیلیان،
دوره ۵، شماره ۲ - ( ۵-۱۳۹۴ )
چکیده
افزایش پیچیدگی و تلاطم در محیط، واکنش مناسب و سریع سازمانها را میطلبد، این شرایط موجب افزایش نیاز سازمانها به تفکر و اقدامی فراتر از صرفاً حل مسائل جاری شده است. در محیط بسیار متغیر و رقابتی امروزی هوشمند شدن و هوشمند عمل کردن بهترین ضمانت برای موفقیت کسبوکار است. پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این سؤال است که فرآیندها و عواملی که برای هوشمندی سازمان لازم هستند کدامندو چارچوب عوامل سازمان هوشمند چگونه است؟
پژوهش حاضر براساس روش گردآوری دادهها، توصیفی و از نوع پیمایشی و از نظرهدف، توسعهای– کاربردی است. جامعه آماری ۳۵۳۱ نفر از کارکنان یک شرکت تولیدی بودند که ۳۴۷ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدهاند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه است که برای طراحی آن از تکنیک دلفی طی دوره استفاده شده است. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار اسمارت پی ال اس با کمک روش حداقل مربعات جزئی استفاده شده است. نتایج آزمون فرضیهها نشان داد که متغیرهای پژوهش بهغیر از متغیر کار گروهی بر سازمان هوشمند تأثیر مثبت و معنادار داشتند و از طرفی تأثیر متغیرها نسبت به هم نیز معنادار بودند. همچنین مشخص شد که ارتباطات سازمانی بیشترین تأثیر را بر سازمان هوشمند دارد.
رضا سپهوند، علی شریعت نژاد، محسن عارف نژاد،
دوره ۵، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۴ )
چکیده
هدف از انجام این پژوهش بررسی تأثیر فناوری اطلاعات بر سرمایه فکری و استراتژیهای مدیریت دانش با اثر تعدیلی چابکی سازمان است. با توجه به استفاده از نتایج پژوهش در عمل، این پژوهش کاربردی و از نوع توصیفی پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش، شامل ۴۵۰ نفر از کارکنان دانشگاه لرستان بوده است. برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد که حجم نمونه برابر با ۲۰۸ بهدست آمد. روش نمونهگیری در این پژوهش به صورت تصادفی ساده بوده است. ابزار پژوهش پرسشنامههای استاندارد بوده است که روایی آن از روش اعتبار محتوا و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ تأیید شد. در این پژوهش برای بررسی و آزمون فرضیهها از رویکرد معادلات ساختاری و نرمافزار AMOS ۱۸استفاده شد. نتایج پژوهش نشان میدهد که در سطح اطمینان ۹۵ درصد فناوری اطلاعات تأثیر مثبت و معناداری بر چابکی سازمانی، سرمایه فکری و استراتژیهای مدیریت دانش در دانشگاه لرستان دارد. از طرف دیگر با توجه به نقش تعدیلگری چابکی سازمانی در پژوهش حاضر، میتوان گفت که چابکی سازمانی تأثیر مثبت و معناداری بر سرمایه فکری و استراتژیهای مدیریت دانش دارد.
سهیلا خدامی، بهاره اصانلو،
دوره ۵، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۴ )
چکیده
خلق مزیت رقابتی، برگ برنده شرکتهای موفق است. نوآوری بهعنوان یکی از راهکارهای خلق مزیت رقابتی شناخته شده است. نوآوری در مدل کسبوکار سازمان موضوع جدیدی است و شرکتهای پیشرو سعی میکنند تا براساس مدلهای کسبوکار نوآورانه ارزش بیشتری را برای مشتریان خود خلق کرده و به آنها ارائه کنند. از آن جایی که نوآوری در مدل کسبوکار تنها نوآوری فنی و سازمانی نیست و نوآوری راهبردی را نیز شامل میشود که نوآوری راهبردی نیز براساس اشتراکگذاری و بالا بردن تأثیر منابع دانش و مهارتهای مدیریتی ایجاد میشود. از این رو جایگاه مهم مدیریت دانش مشتری براساس نوآوری راهبردی در مدل کسبوکار مشخص می شود. هدف تحقیق حاضر ارزیابی توانمندی قابلیت مدیریت دانش مشتری در ایجاد نوآوری در مدل کسبوکار سازمان است. بر این اساس مدل مفهومی تحقیق براساس ادبیات مرتبط ارائه و آزمون شده است.این تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی- پیمایشی بوده و در آن شرکت تولید خودروهای سفارشی ایران خودرو(آپکو) مورد مطالعه قرار گرفته است. برای آزمون مدل از مدل معادلات ساختاری استفاده شد. بهطور کلی اطلاعات بهدست آمده از تجزیه و تحلیل مدل مفهومی نشان میدهد که اگر سازمانها از مدیریت دانش مشتری برای بهبود توانمندیهای خود در ایجاد محصولات سفارشیسازی و ایجاد شرایط تصمیم گیری بهینه و طراحی تجربه بهتر مصرف استفاده کنند، میتوانند از طریق ایجاد ارزش براساس کامیابی در مشتریان و افزایش حجم فروش به نوآوری در مدل کسبوکار دست پیدا کنند.
سهیلا بورقانی فراهانی، پدرام آبدارزاده، بنفشه فتوت،
دوره ۶، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۵ )
چکیده
هدف این پژوهش ارائه راهکارهای کاربردی بهمنظور ارتقای سطح نوآوری سازمانی رسانههای نوشتاری و بهطور اخص روزنامههای پرشمارگان براساس سرمایههای فکری و با میانجیگری مدیریت دانش و یادگیری سازمانی با بهرهمندی از روش آماری مدل معادلات ساختاری است. پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی – همبستگی است. جامعۀ آماری این پژوهش، مدیران ارشد و میانی روزنامههای پرشمارگان شهر تهران است. دادهها از طریق پرسشنامۀ استاندارد جمعآوری شدند. روایی محتوایی از نظر صاحبنظران و روایی سازه به کمک روش آماری تحلیل عاملی تأییدی به تأیید رسید. پایایی پرسشنامه نیز از طریق ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. نتایج پژوهش نشان داد سرمایههای فکری بهطور مستقیم بر مدیریت دانش، یادگیری سازمانی و نوآوری سازمانی روزنامههایپرشمارگان اثر مثبت و معناداری دارد و همچنین مدیریت دانش و یادگیری سازمانی در تأثیر سرمایههای فکری برنوآوری سازمانی نقش میانجی دارند.
حمیدرضا یزدانی، نادر سیدامیری، علیرضا کاملی،
دوره ۶، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده
امروزه شناسایی زیرساختهای لازم برای مدیریت موثر دانش و ایجاد نوآوری در سازمانها از اهمیت زیادی برخوردار است. در پژوهشهای گذشته زیرساختها را به صورت مجزا مورد مطالعه قرار دادهاند، اما در این پژوهش تلاش شده است تا با مدلی جامع تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم جو و ساختار سازمانی بر عملکرد نوآوری با توجه به نقش میانجی مدیریت دانش و تعامل اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد. این مطالعه در نمونهای ۱۴۰نفری از کارکنان واحد بازاریابی و فروش شرکت شاتل شهر تهران با نمونه تصادفی ساده صورت پذیرفته است. روش پژوهش از نوع همبستگی بوده و ابزار مورد استفاده پرسشنامه میباشد. نتایج پژوهش نشان داد که ساختار سازمانی بر تعامل اجتماعی و جو سازمانی بر مدیریت دانش و تعامل اجتماعی بر عملکرد نوآوری تأثیر مثبت و معناداری داشته است، اما متغیرهای ساختار سازمانی و تعامل اجتماعی بر مدیریت دانش، جو سازمانی بر تعامل اجتماعی و مدیریت دانش بر عملکرد نوآورانه نتوانستهاند تأثیر مستقیم و معناداری بگذارند.
شهرام خلیل نژاد، مریم نکوئی زاده، عماد گل محمدی،
دوره ۷، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۶ )
چکیده
هدف اصلی این پژوهش مطالعه رابطهی مدیریت دانش با قابلیت نوآوری در یک هلدینگ ایرانی بود. همچنین، با در نظر گرفتن نقش تعدیلگر جهتگیریهای استراتژیک سعی شد پیشنهاداتی کاربردی به مدیریت هلدینگ و شرکتهای تابعه برای افزایش سطح قابلیت نوآوری از مجرای ایجاد ترکیب مناسبی از مدیریت دانش و جهتگیری استراتژیک در شرکتهای مذکور ارایه شود. جهت تعریف مدیریت دانش چهار مؤلفهی اجتماعیسازی، بیرونیسازی، درونیسازی و ترکیب، برای قابلیت نوآوری سه مؤلفه اداری، فرآیندی و تولیدی و برای جهتگیری استراتژیک سه شکل کارآفرینانه، فناورانه و مشتریگرایانه حاصل شدند. با پیروی از فسلفهی اثباتگرایی و روش پیمایش، از ابزار سنجش پرسشنامه(مشتمل بر ۵۵ پرسش) جهت گردآوری دادههای میدانی استفاده شد. جامعه آماری پژوهش در سطح تحلیل نخست(سازمان) شامل کلیه شرکتهای زیرمجموعه(۷۸ مورد) و در سطح تحلیل دوم(فرد) کلیه کارکنان شرکتها(حدود ۱۱۰۰۰ نفر) بود. نمونهگیری در سطح سازمان به شیوه تصادفی ساده و با استفاده از فرمول کوکران(۶۵ سازمان مشتمل بر ۸۲۰۰ نفر) و در سطح فرد نیز به شیوه تصادفی ساده و با استفاده از فرمول کوکران(۳۶۷ نفر) صورت گرفت. نرمال بودن دادهها از مجرای آزمون کولموگروف-اسمیرنوف و روابط بین متغیرها و برازش مدل مفهومی پژوهش از طریق آزمون همبستگی پیرسون و آزمون معادلات ساختاری تأیید شدند. در نهایت مشخص شد که مدیریت دانش با قابلیت نوآوری و تمامی ابعاد آن در شرکتهای با جهتگیریهای استراتژیک کارآفرینانه و مشتریگرایانه رابطهی مثبت و معنادار دارد، اما در شرکتهای با گرایش فناورانه این رابطه معنادار نبود.
دکتر رضوان حسین قلی زاده، زهرا غفاریان سخن ور،
دوره ۹، شماره ۱ - ( ۷-۱۳۹۸ )
چکیده
هدف اصلی این پژوهش کاربرد تکنیک رویداد حساس برای مستندسازی تجربیات کارکنان میباشد. برای دستیابی به این هدف از روش تحلیل شبکه بهمنظور شناسایی کنشگران کلیدی حائز تجربه و نیز تکنیک تحلیل رویداد حساس بهمثابه یک تکنیک مؤثر جهت گردآوری دادههای موردنیاز در فرایند ثبت و مستندسازی دانش ضمنی بهره گرفته شد. مطلعان کلیدی را کارکنان دانشگاه فردوسی مشهد تشکیل دادند. نخست، موقعیت کنشگران بر اساس شاخصهای مرکزیت در شبکه بهدست آمد و کنشگران محوری شناسایی شدند. در ادامه بهمنظور مستندسازی دانش ضمنی بهدستآمده در مواجه با رویداد حساس، مصاحبه با ۹ نفر از کنشگران محوری در شبکه انجام شد. یافتههای حاصل از تحلیل مصاحبهها در دو دسته رفتارهای کار و ناکارآمد مدیران، کارکنان و سازمان ارائه شد. بدین ترتیب، در سطح مدیران مهمترین رفتارهای کارا که منجر به عملکرد مطلوب در مواجهه با رویداد حساس شدند عبارتند از: ویژگیهای شخصیتی، هدفگرایی، نهادینه کردن کار تیمی، انگیزش، گزینش هوشمندانه کارکنان و ایجاد همسویی در ذینفعان. همچنین، سبک مدیریت تیلوری بهعنوان مهمترین رفتار ناکارا که عملکرد کارکنان را تحتالشعاع قرار میدهد، شناخته شد. در سطح کارکنان جستوجوی هدفمند دادهها، بهکارگیری سازوکارهای اشتراک دانش، برنامهریزی، انگیزش درونی، ویژگیهای شخصیتی، کار تیمی و مشارکت ذینفعان بهعنوان رفتارهای کارا، و فشار کاری، نداشتن یک دیدگاه کلی از نتیجه، اصطکاک میان کارمندان جدید و قدیمی، استفاده از روش آزمونوخطا بهعنوان رفتارهای ناکارا شناخته شدند. در سطح سازمان نیز امنیت شغلی و رفتوآمد نیروی کاری بهعنوان عوامل مسبب رفتارهای ناکارا معرفی شدند.
خانم دکتر فاطمه مجیبیان،
دوره ۹، شماره ۲ - ( ۹-۱۳۹۸ )
چکیده
در دنیای امروز، فناوری اطلاعات بر همه مسانل جاری در همه صنایع تأثیرگذار است. به این ترتیب یکی از مهمترین مواردی که بیشک تحت تأثیر فناوری اطلاعات و شاخههای آن قرار میگیرد، عملکرد زنجیره تأمین میباشد. بنابراین در این پژوهش تلاش بر آن است تا نقش فناوری اطلاعات در بهبود عملکرد زنجیره تأمین براساس دیدگاه مدیریت دانش بررسی شود، زیرا از آنجا که بهبود عملکرد زنجیره تأمین میتواند در گروی بهرهگیری از دانش و تجارب همه افراد درگیر در زنجیره میسر شود، نقش مدیریت دانش در این امر، جلوه بیشتری به خود خواهد گرفت. تعداد ۱۳۶ پرسشنامه معتبر از شرکتهای کاشی و سرامیک کشور جمعآوری شده است. دادههای جمعآوری شده به منظور بررسی رابطه میان متغیرها و تأثیر آنها بر یکدیگر، با استفاده از روش حداقل مربعات جزئی و با نرمافزار اسمارت PLS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. درنهایت براساس یافتههای تحقیق، تأثیر مثبت مدیریت دانش بر عملکرد زنجیره تأمین در صنعت کاشی ایران اثبات شده است.
دکتر رضا طهماسبی، دکتر جبار باباشاهی، خانم نرجس سادات لاجوردی،
دوره ۱۰، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۹ )
چکیده
کارکنان، مهمترین سرمایههای سازمان هستند و عملکرد سازمان به عملکرد آنها وابسته است. دستیابی به عملکرد بالای نیروی کار نیازمند شناسایی ساز و کارهای ارتباط با کارکنان است که در قالب مفهوم مدیریت ارتباط با کارکنان (ERM) پیگیری میشود. مدیریت ارتباط با کارکنان، یک ابزار راهبردی و نوعی فرایند مدیریت منابع انسانی است که با تکیه بر بهبود ارتباطها و ایجاد دیدگاهای مشترک بر استمرار و تقویت روابط بین سازمانها و کارکنان تمرکز دارد. این مطالعه با هدف تدوین چهارچوب عملی مدیریت ارتباط با کارکنان در سازمان انجام شده و از نوع تحلیلی _ توصیفی میباشد. گردآوری اطلاعات بر اساس مصاحبه با ۱۴ نفر از مدیران ارشد و میانی شرکت پالایش نفت شهید تندگویان صورت گرفته است. براساس تحلیل دادهها، کدهای بهدستآمده به شش گروه فعالیت اصلی شامل مدیریت دانش، مدیریت ارتباطها، مدیریت برنامه حمایتی کارکنان، مدیریت برنامه توسعه کارکنان، مدیریت برنامه شناختی کارکنان، و درگیرسازی کارکنان تقسیمبندی شدهاند. درنهایت هر زیرگروه فعالیت به انواع نیروی کار کلیدی و عادی تخصیص داده شده اند.
دکتر محمدحسین رونقی،
دوره ۱۱، شماره ۱ - ( ۳-۱۴۰۰ )
چکیده
فراموشی سازمانی مفهومی بسیار مهم و مکمل مفهوم یادگیری سازمانی در مدیریت دانش محسوب میشود. یادگیریزدایی اغلب بهعنوان مترادف فراموشی سازمانی بهکار میرود. یادگیریزدایی به مفهوم کنارگذاشتن رویههای گذشته و استفاده از منبع دانشی جدید است. در یادگیریزدایی، سازمان دانش نهفته منسوخ را بهطور هدفمند حذف میکند. مجموعههای فازی نوع دو در حالت مدلسازی عدمقطعیت و ابهام بهدلیل استفاده از تابع عضویت فازی راهکار مناسبی است. از همین رو، هدف این پژوهش ارائه الگویی برای ارزیابی یادگیریزدایی سازمانی با استفاده از وزندهی مجموعه فازی نوع دو است. این پژوهش از نوع کاربردی و با رویکرد آمیخته در سه مرحله انجام شده است. در مرحله اول با استفاده از تحلیل مطالعههای پیشین، ابعاد یادگیریزدایی شناسایی شد. در مرحله دوم با استفاده از روش تحلیل سلسله مراتبی فازی ابعاد براساس نظر خبرگان وزندهی و سپس مدل ارزیابی یادگیریزدایی سازمانی تدوین شد. در مرحله آخر مدل در یک شرکت فعال حوزه فناوری اطلاعات بهعنوان نمونه مطالعاتی تست شد. جامعه آماری مرحله آخر، شامل تمام ۴۵ نفر مدیران و کارکنان آن شرکت بود. ارائه الگو ارزیابی یادگیریزدایی سازمانی و اهمیت بالای یادگیریزدایی تعدیلشونده و یادگیریزدایی عاملی از مهمترین یافتههای پژوهش محسوب میشود.
خانم راضیه احمدی، دکتر شقایق صحرایی، دکتر طاهره صاحب،
دوره ۱۲، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۴۰۱ )
چکیده
دانش بهعنوان یکی از عوامل موفقیت سیستم بانکی بسیار موردتوجه است. ازاینرو بانکها سعی بر مدیریت مؤثرتر و کارآمدتر دانش موجود در سازمان بهمنظور بهبود عملکردشان دارند. همچنین بانکها باتوجهبه نقش مهم تحول دیجیتال در پیشرفت سازمانها تلاش میکنند با تمرکز و توجه بیشتر بر این حوزه و حرکت به سمت بانکداری دیجیتال نهتنها سهم بازار خود را حفظ کرده بلکه از رقبای خود پیشی بگیرند. از همین رو تلاش شده است تا با شناسایی ابعاد مؤثر مدیریت دانش که بر پذیرش بانکداری دیجیتال تأثیرگذار هستند، به رتبهبندی این عوامل پرداخته شود تا مدیران صنعت بانکداری بتوانند باتوجهبه سطح تأثیر این عوامل، درخصوص تقویت میزان استفاده از آنها در افزایش سطح پذیرش بانکداری دیجتیال از سوی مشتریان خود اقدام کنند. در مرحله اول این پژوهش، پرسشنامه طراحیشده ابعاد مؤثر مدیریت دانش بر پذیرش بانکداری دیجیتال بهوسیله خبرگان بانکی که در حوزه مدیریت دانش، فناوری اطلاعات و بانکداری دیجیتال فعال هستند، تکمیل شد. پس از بررسی نظرات خبرگان با استفاده از روش دلفی پرسشنامه مقایسات زوجی طراحی شد و درنهایت با استفاده از روش دیماتل ابعاد مؤثر مدیریت دانش بر پذیرش بانکداری دیجیتال رتبهبندی شدند. ازآنجاییکه هدف روش دیماتل مشخصکردن نحوه نفوذ عناصر بر یکدیگر است، در بررسی شاخصهای کل، شاخص فناوری اطلاعات با بیشترین مقدار، بهطور قطع یک نفوذکننده قوی و شاخص اربابرجوع با کمترین مقدار، تحت نفوذ سایر عوامل قرار دارند.
دوره ۱۳، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۳۸۸ )
چکیده
در طی دهه گذشته، شرکتها به شکل فزایندهای به ارزش مدیریت دانش و یادگیری سازمانی پیبردهاند و محققان چنین فرایندهایی را به شکل وسیعی مطالعه کردهاند. با وجود این هنوز برخی نکات در مباحث کنونی دانش سازمانی مبهم است. ‹‹شرکتها نه تنها یاد میگیرند ، بلکه آنها فراموش نیز میکنند››. در حقیقت مدیریت دانش به دنبال خلق فرایندهایی است که نه تنها به یادگیری و حفاظت از دانش مفید، بلکه برای عدم یادگیری و پرهیز از آنچه که مهم نیست هم بهکار میآید. فراموشی همانند یادگیری ساده نیست و ممکن است زیانآور یا سودمند باشد و در دو بعد هدفمند و غیرهدفمند قابل درک است. اما در هر حال به گونه چشمگیری هم در بعد مثبت و هم در بعد منفی بر رقابتپذیری یک شرکت مؤثر خواهد بود.
در این مقاله ضمن بررسی مفهوم و اشکال فراموشی سازمانی، با توجه به اهمیت استراتژیکی فراموشی سازمانی هدفمند قصد بر آن است تا علاوه بر سنجش میزان فراموشی سازمانی هدفمند، ارتباط آن با رهبری فرهمند بررسی شود. در این راستا از طریق پرسشنامه از نظرات ۱۶۵ مدیر سطوح عالی، میانی و سرپرستی در زنجیره تأمین صنعت خودرو ایران استفاده شد. تحلیل همبستگی دادههای حاصل از آزمون استقلال کای مربع بیانگر وجود رابطه معناداری بین هریک از ابعاد فراموشی هدفمند ( بعد دانش جدید وبعد دانش موجود ) و رهبری فرهمند میباشد.
دوره ۱۳، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۳۸۸ )
چکیده
جهانیشدن اقتصاد، افزایش رقابت، پویایی و تلاطم محیطی باعث شده است که تولیدات دانشی بخش عمدهای از تولیدات سازمانهای امروز را تشکیل دهد. برنامهریزی برای این نوع تولیدات، به دلیل ناملموس بودن آن دشوار است. طبقهبندی تولید منجر به شناخت بهتر هر طبقه و سهولت برنامهریزی و تصمیمگیری میشود.
در این مقاله، مدلی برای طبقهبندی تولیدات دانشی ارائه میشود. به این منظور، فرایند تولید دانش در مشاغل دانشی را بررسی کرده و بر اساس دو معیار اساسی نوع دادهها و نحوه پردازش آنها، طبقهبندی انجام شده است. جایگاه نوع تولید در یک فضای دو بعدی مشخص میشود. میزان آماده و مشخص بودن دادهها برای پردازش، یک بعد و مشخص بودن فرایندهای پردازش دادهها، بعد دیگر این مدل را مشخص میکند. برای بررسی ویژگی های هر طبقه و آزمون سنخیت آنها، از عواملی که در ادبیات موضوع به عنوان عوامل تولید دانش معرفی شدهاند، در مطالعات موردی این تحقیق استفاده شده است. در این مقاله، بر اساس این مدل، برای تعدادی از مشاغل، نوع تولید را تعیین کرده و ویژگیها و شباهتهای آنها نیز مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
دوره ۱۴، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۸۹ )
چکیده
امروزه بسیاری از مدیران ،نقش اساسی دانش را در کسب مزیت رقابتی و دنبال کردن اهداف
استراتژیک سازمان درک کرده اند و مدیریت دانش به صورت یک الزام رقابتی در سازمان ها درآمده
است. با وجود این اگر زیرساخت های مناسب و پیش نیازهای لازم برای استفاده از چنین فرآیندی
فراهم نباشد، حاصلی جز انزجار منابع انسانی و اتلاف منابع مالی در پی نخواهد داشت. بنابراین،
ضروری است که سازمان ها قبل از هر اقدامی، از آمادگی سازمان خود در ارتباط با استقرار آن
اطمینان حاصل نمایند. برای رسیدن به چنین هدفی ارائه مدلی برای سنجش آمادگی سازمان برای
مدیریت دانش، اجتناب ناپذیر است. در پژوهش حاضر، ابتدا مدلی فرضی ارائه شده و از طریق
پرسشنامه ای در معرض اظهار نظر ۵۰ نفر از صاحبنظران قرار گرفته است. بعد ازمشخص شدن مدل
نهایی، برای تعیین وزن عوامل و شاخص ها ی آن از روش میانگین موزون استفاده شده است. در
نهایت، میزان کاربردی بودن مدل، در مرکز آمار ایران مورد آزمون قرار گرفته، وضعیت آمادگی آن
در ابعاد مختلف مشخص شده و بر اساس وضعیت آن پیشنهادهایی ارائه شد.
دوره ۱۴، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۸۹ )
چکیده
برای ارزیابی و انتخاب استراتژی مناسب مدیریت دانش، عوامل سازمانی زیادی باید مورد توجه قرار بگیرد. از طرفی در رویکرد پویا برای ایجاد استراتژی مدیریت دانش، وضعیت فرایندهای خلق و انتشار دانش تأثیر مستقیمی بر استراتژیهای انتخابی دارد. رویکردهای انسان-گرا و سیستم- گرا در استراتژی مدیریت دانش دارای تفاوتهای بنیادی با یکدیگر بوده و نیاز به زیر ساختها، روشها و ابزارهایی از مدیریت دانش دارند که با هم متفاوت و گاهی اوقات متضادند. در این پژوهش ابتدا مرور مبانی نظری از تحقیقات موجود در ارتباط با استراتژیسازی مدیریت دانش انجام شد و عوامل تأثیرگذار بر استراتژی مدیریت دانش سازمانی از چارچوبها و مدلهای مفهومی و متدولوژیها و روشهای اجرایی موجود استخراج شدند. سپس یک متدولوژی جامع برای ایجاد استراتژی مدیریت دانش ارائه شد. در این متدولوژی عواملی که بر استراتژی انتخاب شده نهایی اثر میگذارند عبارتند از:استراتژی عمومی کسب و کار سازمان، ساختار سازمانی، عوامل فرهنگی و فرایندهای خلق و انتشار دانش در ناحیه دانش بر سازمان. در این متدولوژی بر تأثیر متقابل استراتژیهای فناوری اطلاعات و مدیریت منابع انسانی بر استراتژی مدیریت دانش تأکید میشود، ضمن اینکه در همه مراحل متدولوژی توجه به استراتژی پویای مدیریت دانش وجود داشته و استراتژی نهایی برای سازمان به صورتی طیفی از انسان گرایی تا سیستم گرایی و با هدف توازن سطح دانش آشکار و ضمنی سازمان در نظر گرفته میشود. متدولوژی ارائه شده در قالب فرضیههای تحقیق با نظر سنجی از خبرگان آزمون و تأیید و در سه سازمان نمونه به عنوان مطالعه موردی پیادهسازی شده است. در پایان در ارتباط با استراتژیهای متفاوت به دست آمده برای سه سازمان نمونه تحلیل و مقایسه صورت گرفته است .